صحنه ديدني ستون نور در آسمان شهر بارسلونا در هنگام شب و در جريان نمايش ريوجي آيكيدا هنرمند ژاپني كه در نمايش انواع نور شهرت دارد.

صحنه ديدني ايجي كاواشيما دروازه بان تيم ژاپن كه در برابر شوت سهمگين وسلي اشنايدر بازيكن تيم هلند اينگونه تسليم شده است.نتيجه ديدار دو تيم ژاپن و هلند كه در شهر دوربان برگزار شد يك بر صفر به سود نارنجي پوشان بود.

گرمازدگی، تابستان و راه‌هایی برای خنک کردن

هنگامی که حرارت بیش از ظرفیت اتلاف آن افزایش یابد، بدن نمی‌تواند از دست دادن آب و نمک خود را جبران کرده، درجه حرارت بدن شروع به افزایش می‌کند و باعث گرمازدگی می‌شود.

http://files.tabnak.com/pics/201005/201005231100522633.jpgعامل فعالیت بدنی شدید و طولانی‌مدت و نیز قرار گرفتن در آب و هوای گرم مسبب گرمازدگی هستند.

گرمازدگی یکی از مشکلاتی است که بیشتر در تابستان، مسافران و طبیعتگردان دچار آن می‌شوند. البته در بیشتر موارد این گرمازدگی‌ها اصولا گرمازدگی نیستند و با استراحت کوتاهی برطرف می‌شوند. اما گاهی گرمازدگی‌های کاملا جدی روی می‌دهد که عدم برخورد صحیح با آنها می‌تواند عوارض جبران‌ناپذیر و مهلکی را ایجاد کرده و حتی منجر به مرگ شود.گرمازدگی چیست؟

ادامه نوشته

فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی

فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!!
امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشی

پیرمرد و دختر


فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی .
پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی؟
- نه .
- مطمئنی ؟
- نه .
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
- چرا ؟
- جون قشنگ نیستم .
- قبلا اینو به تو گفتن ؟
- نه .
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .
- راست می گی ؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!

رنجش


روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .
علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم.
جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت .
و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم .
سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟ مرد با تعجب گفت :
خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است .
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده
و از درد به خود می پیچد
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .
آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود .
سقراط پرسید :
به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی ؟
مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت .
و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم .
سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی .
آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟
و آیا کسی که رفتارش نا درست است ، روانش بیمار نیست ؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود ؟
بیماری فکری و روان نامش غفلت است.
و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد .
و به او طبیب روح و داروی جان رساند .
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده .
" بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است . "

تصاویر تکان دهنده : جوانان در پارک‌ها درس می‌خوانند یا ...



ادامه نوشته

زیبا ترین جملات عاشقانه رو مانتیک کابردی

آسمون منو تو يه مدته سياه شده گفتن دوست دارم كم شده كيميا شده اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج اومده باز توي قلب من وتو خدا شده اون حسادت هايي كه اول طعم عاشقي رو داشت حالا انگار ارزشش قد يه ادعا شده اون دسا كه داده بوديم توي رويامون به هم تقصير كيه نمي دونم ولي رها شده ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيم چرا حرف هامون مث تموم آدما شده گنبد عشق منو تو ضريحاش طلايي بود طلا ها ريخته و جنس گنبدا بلا شده ما رو چشمون زدن ما كه با هم بد نبوديم ما چه تقصيري داري

بيا با من دلم تنها ترين است/ نگاهت در دلم شور آفرين است/ مرا مستي دهد جام لبانت/ شراب بوسه ات گيرا ترين است/ ز يك ديدار پي بردي به حالم/ عجب درمن نگاهت نكته بين است/ سخن از عشق ومستي گوي با من/ سخن هايت برايم دلنشين است/ مرا در شعله ي عشقت بسوزان/ كه رسم دوستداريها همين است/ نشان عشق را در چشم تو خواندم/ دلم چون كويي آيينه بين است/ به من لطف گل مهتاب دادي/ تنت با عطر گلها همنشين است/ دوست را هم تو باش آغاز وپايان/ كه عشق اولي وآخرينست

اي كاش كودك بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي كاش كودك بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي كاش كودك بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه تو، همه چيز را فراموش مي كردم

عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست عشق آن نيست كه در كنارش باشي عشق آن است كه به يادش باشي

با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم/نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم


آغوش پاركينگي است كه جريمه ندارد . . . . بوسه تصادفي است كه خسارت ندارد . . . . . . . . چيه دنبالم راه افتادي؟
ادامه نوشته

رعایت نكردن صف نان، مرد جوان را به كام مرگ برد

رعایت نكردن صف نان، مرد جوان را به كام مرگ برد

خبرگزاری فارس: مرد جوانی كه به جوان دیگری را به خاطر رعایت نكردن نوبت در صف نانوایی به قتل رسانده بود، به قصاص محكوم شد.

به گزارش خبرنگار حوادث فارس،‌ عصر 10 مرداد 88، مأموران پلیس آگاهی شهرستان نظرآباد از توابع كرج، از طریق مركز فوریت‌های پلیس از وقوع یك فقره درگیری منجر به قتل باخبر شدند.
مأموران پلیس با حضور در محل حادثه كه مقابل یك نانوایی بود، متوجه شدند كه مرد جوانی به نام امید،‌ بعد از درگیری با چند جوان، به شدت زخمی و به قتل رسیده است.
بعد از انجام تحقیقات لازم برای شناسایی متهمان این پرونده آغاز و مدتی بعد مشخص شد جوانی به نام میثم، به همراه برادر و پسرخاله‌اش با مقتول درگیر شده‌اند.
میثم، شناسایی و دستگیر شد و در اولین تحقیقات مدعی شد كه به همراه برادر و پسرخاله خود در صف نانوایی ایستاده بودند و مقتول بدون توجه به صف، جلوی نانوایی رفته و نان گرفته است.
وی ادامه داد: به او اعتراض كردیم ولی او توجهی به اعتراض ما نكرد كه به همین دلیل درگیر شدیم كه منجر به قتل او شد زیرا من او را با چاقو زدم.
صبح امروز، جلسه رسیدگی به این پرونده، در شعبه 71 دادگاه كیفری استان تهران و به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی برگزار شد.
نماینده دادستان، با اشاره به مدارك موجود در پرونده، خواستار مجازات متهم شد. اولیای‌دم نیز خواسته خود را قصاص متهم عنوان كردند.
بعد از بیان دفاعیات توسط، قاضی عزیزمحمدی، ختم جلسه را اعلام و بعد از مشورت با مستشاران دادگاه، متهم را به قصاص و برادر و پسرخاله‌ وی را به پرداخت 300 هزار تومان جریمه نقدی محكوم كرد.

عکس : دستگيري مادری معتاد که دوقلوهايش را ربوده بود

مترو نيوز: مادر معتاد به الكل انگليسي كه فرزندان دو قلويش را دزديده و سبب جستجوي ده‌ها نفره و پليس بين‌المللي شده بود سه روز بعد تنها چند كيلومتر دورتر از محل سكونتش دستگير شد.

تامارا دايسون در يك پمپ بنزين در نزديكي منزلش پيدا شد و دقايقي بعد نيز ماموران پليس توانستند دو كودك چهار ساله او را در خودرو پارك شده‌اي در يك پاركينگ در همان نزديكي‌ها پيدا كنند. خانم دايسون كه به خاطر اعتيادش به الكل حضانت فرزندانش را از دست داده بود با همكاري مردي ناشناس دو كودكش را كه به پرورشگاه سپرده شده بودند ربوده و قصد داشت از كشور خارج شود كه بالاخره به دام پليس افتاد.

پزشكان حال اين دو كودك را مطلوب اعلام كرده و به زودي آنها را از بيمارستان مرخص خواهند كرد.

عکس : انتخابي سخت براي یک مرد !!! شما بودید کدام را انتخاب می کردید

شين هوا: مرد چيني كه 8 سال قبل پس از سال‌ها گذشت از مفقود شدن همسر اولش دوباره ازدواج كرده بود با پيدا شدن اين زن ناچار به انتخاب يكي از آنها شده است.

رن شوشائو 51 ساله كه صاحب يك سلماني در چونگ كينگ چين است بنا به دستور دادگاه از ميان دو همسر خود بايد يكي را انتخاب كند و در غير اين صورت قانون شكن شناخته شده و راهي زندان مي‌شود. ظاهرا همسر اول اين مرد سال 1997 توسط يكي از همسايه‌ها ربوده شده و براي كارگري به شهر ديگري مهاجرت كرده و در تمام اين سال‌ها نيز مانند يك برده مدام خريد و فروش مي‌شده است.

آقاي شوشائو نيز سال 2002 وقتي از پيدا شدن همسرش نااميد شد به ناچار دوباره ازدواج كرده و صاحب فرزند هم شد و تا چند وقت قبل هم كه از پيدا شدن همسرش خبري نبود به خوشي زندگي مي‌كرد. اكنون با پيدا شدن زن اول ، آقاي شوشائو بايد يكي از همسرانش را طلاق بدهد كه خودش اعلام كرده مجبور به متاركه با زن دومش خواهد بود.

تاریخچه برخورد با بدحجابی در جمهوری اسلامی ایران

امام خميني(ره) نيز روز 21 اسفند، موضع‎گيري آيت‎الله طالقاني در مورد حجاب را تأييد كردند و تظاهرات زنان معترض بعد از آن متوقف شد و اعلام كردند كه به خواسته خود يعني غير اجباري بودن حجاب رسيده‎اند.

عشق

روزی عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟

 

                        دوستی گفت:

 

    من دیگران را با سلام آشنا میکنم تو با نگاه . . . .

 

         من آنان را با دروغ جدا میکنم تو با مرگ.

مردي كه خنده زندگيش را نجات داد...


آنتوان دو سنت اگزوپری نویسنده شاهزاده کوچولو را حتما می‌شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و درجنگ با نازیها کشته شد.او قبل از شروع جنگ جهانی دوم هم در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می‌جنگید. او تجربه‌های حیرت آور خود را در مجموعه‌ای به نام لبخند گرد آوری کرده است. وی در یکی از خاطراتش می‌نویسد که او را اسیر کردند و به زندان انداختند و از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبانها حدس زده بود که روز بعد اعدامش خواهند کرد می‌نویسد: مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل بشدت نگران بودم. جیب‌هایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آنها که حسابی لباس‌هایم را گشته بودند در رفته باشد یکی پیدا کردم و با دست‌های لرزان آن را به لب‌هایم گذاشتم ولی کبریت نداشتم. از میان نرده‌ها به زندانبانم نگاه کردم. او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یک مجسمه آنجا ایستاده بود.

فریاد زدم "هی رفیق کبریت داری؟"
به من نگاه کرد شانه هایش را بالا انداخت وبه طرفم آمد. نزدیک تر که آمد و کبریتش را روشن کرد بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد. لبخند زدم و نمی‌دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این که خیلی به او نزدیک بودم و نمی‌توانستم لبخند نزنم.
در هر حال لبخند زدم وانگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر کرد، میدانستم که او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد، ولی گرمای لبخند من از میله‌ها گذشت وبه او رسید و روی لبهای او هم لبخند شکفت. سیگارم را روشن کرد ولی نرفت و همانجا ایستاد مستقیم در چشمهایم نگاه کرد و لبخند زد من حالا با علم به اینکه او نه یک نگهبان زندان که یک انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا کرده بود.
پرسید:  بچه داری؟ " با دستهای لرزان کیف پولم را بیرون آوردم وعکس اعضای خانواده‌ام را به او نشان دادم وگفتم: اره ایناهاش". او هم عکس بچه هایش را به من نشان داد و درباره نقشه‌ها و آرزوهایی که برای آنها داشت برایم صحبت کرد. اشک به چشم‌هایم هجوم آورد. گفتم که می‌ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم، دیگر نبینم که بچه‌هایم چطور بزرگ می‌شوند. چشم‌های او هم پر از اشک شدند. ناگهان بی آنکه که حرفی بزند. قفل در سلول مرا باز کرد ومرا بیرون برد. بعد هم مرا بیرون زندان و جاده پشتی آن که به شهر منتهی می‌شد هدایت کرد نزدیک شهر که رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی‌آنکه کلمه‌ای حرف بزند.

 

اگه بخونی دیگه به فکر خیانت نمی افتی


اگه بخونی دیگه به فکر خیانت نمی افتی

 


یك زوج در اوایل 60 سالگی، در یك رستوران كوچیك رمانتیك سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان یك پری كوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین
مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ، هر كدومتون می تونین یك آرزو بكنین.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر كنم.
پری چوب جادووییش رو تكون داد و..
اجی مجی لا ترجی
دو تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیك qm2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، این خیلی رمانتیكه ولی چنین موقعیتی فقط یك بار در زندگی آدم اتفاق می افته ، بنابراین،
خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه كه همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه !!!
پری چوب جادوییش و چرخوند و.........
اجی مجی لا ترجی
و آقا 92 ساله شد

سلام

سلام به همه

دوستان من از امروز امتحاناتم شروع شد(نهايي)...اوليش كه ديني بود...خوب بود امتحانش

تا 22وم امتحانامه...

اگه دير اپ كردم ديگه خودتون شرايطو درك كنين

البته اوضاع وب همينطوري نميمونه...توي اين مدت ميام اپ ميكنم

اما كلا خواستم بدونيد...

بابت نظراتيم كه ميديد ممنون.....منظورم اينه كه بابا دو تا نظر بديد دلمون خوش باشه ديگه...اي خدا....فقط يه نفر توي اين وب هميشه نظر ميده...اسمشمmagical7  ديگه خودش ميدونه كيه....

بهرحال بازم از همتون ممنونم....


تصاویری دیدنی و جالب از ازدواج های متفاوت جهان

ادامه نوشته

قیافه ی سوسن خانوم لو رفت

قابل توجه اقایان دانشجو